شمارهٔ ۹
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را
گاهی گذر کن سوی من تا در گذر بینم تو را
افتاده بر خاک درت خوش آن که آیی بر سرم
تو زیر پا بینی و من بالای سر بینم تو را
یک بار بینم روی تو دل را چسان تسکین دهم
تسکین نیابد جان من صد بار اگر بینم تو را
از دیدنت بیخود شدم بنشین به بالینم دمی
تا چشم خود بگشایم و بار دگر بینم تو را
گفتی که هر کس یک نظر بیند مرا جان می دهد
من هم بجان در خدمتم گر یک نظر بینم تو را
صد بار آیم سوی تو تا آشنا گردی به من
هر بار از بار دگر بیگانه تر بینم تو را
تا کی هلالی را چنین زین ماه می داری جدا
یارب که ای چرخ فلک زیر و زبر بینم تو را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş