شمارهٔ ۹۴
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
دوش با صد عیش بودی هر شبت چون دوش باد
گر چو خونم با حریفان باده خوردی نوش باد
هر که جز کام تو جوید باد یارب تلخ کام
هر که جز نام تو گوید تا ابد خاموش باد
سرکشان را از رکابت باد طوق بندگی
حلقه نعل سمندت چرخ را در گوش باد
می گذشتی با لباس ناز و می گفتند خلق
این قبای حسن دایم زیور آن دوش باد
گه گهی شبها در آغوش خودت بینم به خواب
دست من روزی به بیداری در آن آغوش باد
تا هلالی لعل میگون تو دید از هوش رفت
زین شراب لعل تا روز ابد مدهوش باد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş