شمارهٔ ۵۸ - و له ایضا
ح حیدر شیرازی
0
Altın Yaprak
خواهم که حاجت من بیدل روا کنی
خواهم که با وصال خودم آشنا کنی
از فخر پای بر سر هفت آسمان نهم
روزی اگر نظر به من بینوا کنی
تا کی کمان چاچی ابرو کشی به من
تا کی به تیر غمزه مرا مبتلا کنی
در چین زلف خویش مرا ره نمی دهی
اصل تو از خطاست از آن رو خطا کنی
ای ترک تنگ چشم جفاکار جنگجو
با عاشقان خویش چرا ماجرا کنی
در صفه صفا به تو دارم توقعی
کز روی لطف با من مسکین صفا کنی
وآنگه شوی طبیب من زار ناتوان
وز لعل خویش درد دلم را دوا کنی
حیدر اگر دعاش کنی منتی منه
داعی دولتی چه شود گر دعا کنی
ور خلق روزگار زنندت به تیغ تیز
شاید اگر حوالت آن با خدا کنی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş