شمارهٔ ۲۲۳
ح حسین خوارزمی
0
Altın Yaprak
ما را چو عهد خویش فراموش کرده ای
گویا حدیث مدعیان گوش کرده ای
بر روی زهره خط غلامی کشیده ای
چون تار طره زیب بناگوش کرده ای
تا قلب عاشقان شکند لشکر غمت
مه را ز مشک سوده زره پوش کرده ای
سجاده ها ز دوش فکندند زاهدان
زان شیوه های خوش که شب دوش کرده ای
ای ترک نیم مست که ما را به غمزه ای
مست و خراب و واله و مدهوش کرده ای
جانم فدای جان چنان ساقی ای که او
این باده ها که از خم سر نوش کرده ای
ما دیگ دل بر آتش سوزان نهاده ایم
ای مدعی بگو تو چرا جوش کرده ای
از نامرادی من بیچاره فارغی
چون تو مراد خویش در آغوش کرده ای
تو طوطی حسین و شکر گفته حبیب
شکر چه حاصل است تو خاموش کرده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş