شمارهٔ ۲۴۸
ح حسین خوارزمی
0
Altın Yaprak
شبی از روی دلداری اگر دیدار بنمایی
چو خورشید جهان آرا همه عالم بیارایی
تو اندر پرده پنهان و جهان پرشورش از عشقت
قیامت باشد آن ساعت که از پرده برون آیی
نه صبر از تو بود ممکن اگر پنهان شوی یک دم
نه طاقت می کند یاری اگر دیدار بنمایی
گر از روی رضا یک دم نظر بر عالم اندازی
دری از روضه رضوان به روی خلق بگشایی
تو با چندین نشانی ها ز چشم خلق پنهانی
ولی در عین پنهانی بر عارف هویدایی
مشو غایب ز من یک دم که آرام دل و جانی
مرو از چشم من بیرون که نور چشم بینایی
جهان آیینه ای آمد صفا و روشنیش از تو
همه عالم سراسر تن تو تنها جان تن هایی
به لطفم سوی خود می کش که من ذره تو خورشیدی
به خویشم آشنایی ده که من قطره تو دریایی
حسین اشعار شیرینت چنان بگرفت عالم را
که طوطی را نمی تابد به عهد تو شکرخایی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş