شمارهٔ ۶۸
ح حسین خوارزمی
0
Altın Yaprak
جان فدای آنکه ما را بی محابا می کشد
کشته را جان می دهد پنهان و پیدا می کشد
تیر دلدوز خدنگ غمزه خونریز خود
سوی دیگر می کشد آن شوخ و ما را می کشد
آن قد و بالا بلای جان عاشق شد بلی
چون بلای ناگهان آید ز بالا می کشد
تا بود فردا میان گشتگان عشق دوست
عاشق آن نازنین خود را به عمدا می کشد
کشتنش آب حیات عاشقان آمد از آن
زنده می گردم من آشفته دل تا می کشد
دیگران را گر تقاضا می کند میر اجل
عاشق بیچاره خود را بی تقاضا می کشد
گر به قصد کشتن آید دوست منعش کم کنید
تا حسین خسته را بکشد که زیبا می کشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş