بخش ۱
ا ایرج میرزا
0
Altın Yaprak
شنیدم من که عارف جانم آمد
رفیق سابق طهرانم آمد
شدم خوشوقت و جانی تازه کردم
نشاط و وجد بی اندازه کردم
به نوکرها سپردم تا بدانند
که گر عارف رسد از در نرانند
نگویند این جناب مولوی کیست
فلانی با چنین شخص آشنا نیست
نهادم در اطاقش تخت خوابی
چراغی حوله ای صابونی آبی
عرق هایی که با دقت کشیدم
به دست خود درون گنجه چیدم
مهیا کردمش قرطاس و خامه
برای رفتن حمام جامه
فراوان جوجه و تیهو خریدم
دوتایی احتیاطا سر بریدم
نشستم منتظر کز در در آید
ز دیدارش مرا شادان نماید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş