ا

ایرج میرزا

226 şiir

0 Altın Yaprak

ایرج میرزا şiirleri

Arama yardımı
Farsça

صبح نتابیده هنوز آفتاب وانشده دیدۀ نرگس ز خواب تازه گل آتشی مشک بوی شسته ز شبنم به چمن دست و روی…

Farsça

شنیدم من که عارف جانم آمد رفیق سابق طهرانم آمد شدم خوشوقت و جانی تازه کردم نشاط و وجد بی اندازه کردم…

تو عارف واقعا گوساله بودی که از من این سفر دوری نمودی مگر کون قحط بود اینجا قلندر که ترسیدی کنم کون ترا تر…

بگو عارف به من ز احباب طهران که می بینم همه شب خواب طهران بگو آن کاظم بد آشتیانی اواخر با تو الفت داشت یا نی…

Farsça

از طرفی نیز در آن صبح گاه زهره مهین دختر خالوی ماه آلهۀ عشق و خداوند ناز آدمیان را به محبت گداز…

Farsça

نمی دانستم ای نامرد کونی که منزل می کنی در باغ خونی نمی جویی نشان دوستانت نمی خواهی که کس جوید نشانت…

Farsça

سبزه نگر تازه به بار آمده صافی و پیوسته و روغن زده سرسرۀ فصل بهاران بود وز پی سر خوردن یاران بود…

Farsça

دلم زین عمر بی حاصل سرآمد که ریش عمر هم کم کم در آمد نه در سر عشق و نه در دل هوس ماند نه اندر سینه یارای نفس ماند…

Farsça

بود به بند تو خداوند عشق خواست نبرد گلویت بند عشق باش که حالا به تو حالی کنم دق دل خود به تو خالی کنم…

Farsça

بدینجا چون رسید اشعار خالص پریشان شد همه افکار مخلص که یا رب بچه بازی خود چه کارست که بر وی عارف و عامی دچارست…

Farsça

بیا گویم برایت داستانی که تا تأثیر چادر را بدانی در ایامی که صاف و ساده بودم دم کریاس در استاده بودم…

Farsça

حجاب زن که نادان شد چنینست زن مستورۀ محجوبه اینست به کس دادن همانا وقع نگذاشت که با روگیری الفت بیشتر داشت…

1
Farsça

خدایا تا به کی ساکت نشینم من این ها جمله از چشم تو بینم همه ذرات عالم منتر توست تمام حقه ها زیر سر توست…

Farsça

خدایا کی شود این خلق خسته از این عقد و نکاح چشم بسته بود نزد خرد احلی و احسن زنا کردن از این سان زن گرفتن…

Farsça

بیا عارف که دنیا حرف مفتست گهی نازک گهی پخ گه کلفت است جهان چون خوی تو نقش بر آبست زمانی خوش اغر گه بد لعابست…

15 / 226 gösteriliyor

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.