بخش ۳
ا ایرج میرزا
0
Altın Yaprak
دلم زین عمر بی حاصل سرآمد
که ریش عمر هم کم کم در آمد
نه در سر عشق و نه در دل هوس ماند
نه اندر سینه یارای نفس ماند
گهی دندان به درد آید گهی چشم
زمانی معده می آید سر خشم
فزاید چین عارض هر دقیقه
نخوابد موی صدغم بر شقیقه
در ایام جوانی بد دلم ریش
که می روید چرا بر عارضم ریش
کنون پیوسته دل ریش و پریشم
که میریزد چرا هر لحظه ریشم
بدین صورت که بارد مویم از سر
همانا گشت خواهم اشتر گر
أ لا موت یباع فأشتریه
فهذا العیش ما لا خیر فیه
ببند ایرج از این اظهار غم دم
که غمگین می کنی خواننده را هم
گرفتم یک دو روزی زود مردی
چرا سوق کلام از یاد بردی
که ماندست اندر اینجا جاودانی
که می ترسی تو جاویدان نمانی
ترا صحبت ز عارف بود در پیش
عبث رفتی سر بی حالی خویش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş