شمارهٔ ۸۱ - انتقاد از قمهزنان
ا ایرج میرزا
0
Altın Yaprak
زن قحبه چه می کشی خودت را
دیگر نشود حسین زنده
کشتند و گذشت و رفت و شد خاک
خاکش علف و علف چرنده
من هم گویم یزید بد کرد
لعنت به یزید بدکننده
اما دگر این کتل متل چیست
وین دسته خنده آورنده
تخم چه کسی بریده خواهی
با این قمه های نابرنده
آیا تو سکینه ای که گویی
سو ایستمیرم عمیم گلنده
کو شمر و تو کیستی که گویی
گل قویما منی شمیر النده
تو زینب خواهر حسینی
ای نره خر سبیل گنده
خجلت نکشی میان مردم
از این حرکات مثل جنده
در جنگ دو سال قبل دیدی
شد چند کرور نفس رنده
از این همه کشتگان نگردید
یک مو ز زهار چرخ کنده
در سیزده قرن پیش اگر شد
هفتاد و دو سر ز تن فکنده
امروز چرا تو می کنی ریش
ای درخور صد هزار خنده
کی کشته شود دوباره زنده
با نفرین تو بر کشنده
باور نکنی بیا ببندیم
یک شرط به صرفه برنده
صد روز دگر برو چو امروز
بشکاف سر و بکوب دنده
هی بر سر و ریش خود بزن گل
هی بر تن خود بمال سنده
هی با قمه زن به کله خویش
کاری که تبر کند به کنده
هی بر سر خود بزن دو دستی
چون بال که می زند پرنده
هی گو که حسین کفن ندارد
هی پاره بکن قبای ژنده
گر زنده نشد عنم به ریشت
گر شد عن تو به ریش بنده
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş