بخش ۳۳۹ - کشته شدن سلم
ا ایرانشان ابن ابی الخیر
0
Altın Yaprak
بدان سان دوان سوی لشکر شتافت
نشان یکی چوب کشتی بیافت
همه سوخته بود سالار نو
که بازار نو بود و کردار نو
سراسیمه شد شاه نو در رسید
پس شاه نو نیز لشکر رسید
به خون برادر گرفتار شد
چو خون کرد ناچار خونخوار شد
چنین گفت مر شاه را رهنمون
که ریزنده خون را بریزند خون
به خون ای پسر تا نیازی تو دست
که بویش گزند است و بارش کبست
به دریا کنارش به دو نیم کرد
دل رومیان را پر از بیم کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş