شمارهٔ ۲۳
ج جلال عضد
0
Altın Yaprak
خط تو که در عین خرد عین جمال است
خطی ست که بر خوبی رخسار تو دال است
آن لطف میانت را بنمای به مردم
تا خلق بدانند که ما را چه خیال است
زان دوست ملامت مکن ای دوست که او را
از هر دو جهان بی رخ خوب تو ملال است
وقت نظر مرحمت توست که ما را
نه طاقت هجران و نه امید وصال است
ای ناصح ازین بیش ملامت مکنم زانک
در پرده تقدیر کسی را چه مجال است
آن را که کشیده است قضا میل شقاوت
در دیده او کحل سعادات محال است
ای نی به نوا ساز ده این ناله دلسوز
کز چنگ غمان شخص مرا ناله چو نال است
در پرده عشاق بدر پرده عشاق
بی ذوق چه داند که درین پرده چه حال است
از وصل تو یک روز به درمان رسد آخر
دردی که ز هجران تو بر جان جلال است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş