بخش ۱۴
ج جامی
0
Altın Yaprak
پادشاهی از حکیمی طلب نصیحت کرد حکیم گفت از تو مسیله ای پرسم بی نفاق جواب گوی زر را دوستتر می داری یا خصم را گفت زر را گفت چونست که آن را دوستتر می داری - یعنی زر را - اینجا می گذاری و آنچه دوست نمی داری - یعنی خصم را - با خود می بری پادشاه بگریست و گفت نیکو پندی دادی که همه پندها در این درج است
هزار گونه خصومت کنی به خلق جهان
ز بس که در هوس سیم و آرزوی زری
تو راست دوست زر و سیم خصم صاحب آن
که گیری از کفش آن را به ظلم و حیله گری
نه مقتضای خرد باشد و نتیجه عقل
که دوست را بگذاری و خصم را ببری
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş