بخش ۱۴
ج جامی
0
Altın Yaprak
امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه در وقت خلافت خود در مدینه دیواری گل می کرد یهودیی پیش وی تظلم کرد که حاکم بصره متاعی از من به صدهزار درم خریده است و در ادای ثمن آن تعلل می کند
فرمود که کاغذ پاره ای داری گفت نی سفالی برداشت و بر آنجا نوشت که شکایت کنندگان از تو بی حسابند و شکرگزارندگان نایاب از موجبات شکایت بپرهیز یا از مسند حکومت برخیز و در آخر نوشت که کتبه عمر بن الخطاب
نه بر آن مهر زد و نه طغرایی رقم کرد اما چندان صولت عدالت و هیبت سیاست وی در خاطرها نشسته بود که چون یهودی آن سفال را به حاکم بصره داد وی سوار بود از اسب فرود آمد و زمین ببوسید وجه یهودی را تمام ادا کرد و وی سوار ایستاده بود
چو نبود شاه را عز و سیاست
کشد از دست گستاخان ذلیلی
چو ریزد شیر را دندان و ناخن
خورد از روبهان لنگ سیلی
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş