بخش ۱۹
ج جامی
0
Altın Yaprak
اشتری و درازگوشی همراه می رفتند به کنار جوی بزرگی رسیدند اول اشتر در آمد چون به میان جوی رسید آب تا شکم وی برآمد درازگوش را آواز داد که درآی که آب تا شکم بیش نیست
درازگوش گفت راست می گویی اما از شکم تا شکم تفاوت است آبی که به شکم تو نزدیک گشت از پشت من بخواهد گذشت
ای برادر از تو بهتر هیچ کس نشناسدت
زانچه هستی یکسر مو خویش را افزون منه
گر فزون از قدر تو بستایدت نابخردی
قدر خود بشناس و پای از حد خود بیرون منه
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş