بخش ۴۴
ج جامی
0
Altın Yaprak
دو شاعر بر مایده ای جمع آمدند پالوده ای آوردند بغایت گرم یکی از ایشان مر دیگری را گفت این پالوده گرمتر است از آن حمیم و غساق که فردا در جهنم خواهی آشامید دیگری در جواب گفت یک بیت از اشعار خود بخوان و بر آنجا دم تا هم تو بیاسایی و هم دیگران
از خنک شعر خویش یک مصراع
گر کنی نقش بر در دوزخ
از جهنم برد حرارت نار
در حمیم آورد برودت یخ
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş