بخش ۸
ج جامی
0
Altın Yaprak
قاضی بغداد به عزیمت مسجد آدینه پیاده بیرون آمد مستی پیش وی رسید وی را بشناخت گفت اعزک الله ایها القاضی روا باشد که تو پیاده روی آنگه به طلاق سوگند خورد که قاضی را برگردن خود سوار کند
قاضی گفت پیش آی ای ملعون چون برگردن او سوار شد روی باز پس کرد که به تک تیز روم یا آهسته گفت میان این و آن اما باید که رم نکنی و نلغزی و به پای دیوارها نزدیک روی تا از مزاحمت روندگان مأمون باشم
گفت بارک الله ایها القاضی تو خود قاعده سواری را نیکو می دانسته ای چون قاضی را به مسجد رسانید فرمود تا وی را در زندان محبوس کنند گفت اصلحک الله ایها القاضی این سزای کسی است که تو را از مذلت پیادگی برهاند و به مرکوبی تو تن دردهد و به عزت سواری به مسجد رساند قاضی بخندید و وی را بگذاشت
مستی به قصد عربده چون راه گیردت
با او به رفق کار کن ای کاردان حکیم
موییست عرض مرد خردمند خرده دان
مپسندش از کشاکش نابخردان دو نیم
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş