شمارهٔ ۱۱۳
ج جامی
0
Altın Yaprak
هیچ کس نیست که حیران شده روی تو نیست
روی در سجده محراب دو ابروی تو نیست
هرکه بر طرف بناگوش تو آن طره بدید
گفت نقد دو جهان قیمت یک موی تو نیست
تو به هرجا که چنین جلوه کنان می گذری
نظری نیست که از هر طرفی سوی تو نیست
زانچه در وصف قد سدره و طوبی گویند
نکته ای نیست که در قامت دلجوی تو نیست
گو مده دامن گل را به کفم باد صبا
چه کنم پیرهنی را که در او بوی تو نیست
گرچه صد مانعم از دولت دیدار توهست
هیچ مانع بتر از نازکی خوی تو نیست
گشته هر موی زبانی به دعا جامی را
بر تنش نیست زبانی که دعاگوی تو نیست
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş