شمارهٔ ۱۲
ج جامی
0
Altın Yaprak
کی بر این عشرت سرا خاطر نهد ارباب راز
زانکه از رنگ بقا خالیست این نقش مجاز
ساختند از بهر تو زین پیش منزل دیگران
ساز با آن وز برای دیگران منزل مساز
نام خود از دفتر صورت پرستان محو کن
تا شود القاب تو منشور معنی را طراز
کعبه آسا خانه دل را بپرداز از بتان
تا نهندت راستان بر آستان روی نیاز
کارگیری پیش بیش از مدت ایام عمر
عمر کوتاه و تو بر خود کار را سازی دراز
بار شغل این سرا سازد خمیده پشت مرد
آه اگرگیری ز دیوار فراغت پشت باز
همچو آتش کی هوای عالم علوی کنی
تا بود سوی نشیبت میل چون آب از فراز
از گدازش فارغی چون شمع روز زندگی
چون رسد روزت به شب ترسم که افتی در گداز
گر نیاری تاب آن کز سلک مسکینان شوی
جهد کن تا بهر مسکینان شوی مسکین نواز
همچو شاه کامران مسکین نوازی کس نکرد
جان فدای او که از مسکین نوازی بس نکرد
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş