شمارهٔ ۱۷۹
ج جامی
0
Altın Yaprak
آن سرو ناز کیست نهاده کلاه کژ
مستی ست گوییا که نهد پا به راه کژ
چون تازه شاخ گل که تمایل کند ز باد
گاه از خواص باده شود راست گاه کژ
حرفی ست بر لطافت صنع دبیر دال
بر لوح عارضش سر زلف سیاه کژ
افتم خمیده پشت به راهش که دور نیست
در پای سرو راست که خیزد گیاه کژ
خواهی شکار صید مراد آه کش دلا
کمتر فتد ز صوب غرض تیر آه کژ
خوش خاطرم ز دوست به افسانه وصال
خواه آن فسانه راست بود زو و خواه کژ
جامی به چاه جاه مشو سرنگون فرو
بس مرد راست کو شود از میل جاه کژ
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş