شمارهٔ ۱۸۱
ج جامی
0
Altın Yaprak
به هر خانه کان نازنین می نماید
به چشمم بهشت برین می نماید
به هر جا که او بر زمین می نهد پا
سر عالمی بر زمین می نماید
چه سود است از آنم که سیمینبر آمد
چو دل در برش آهنین می نماید
چو ابرو نماید مبینید سویش
که غارتگر عقل و دین می نماید
مزن طعن لیلی اگر بست برقع
که لایق به مجنون چنین می نماید
ز سر می رود هوش مجنون چو لیلی
ز خیمه سر آستین می نماید
خطا ازکه دیده ست زاهد ندانم
که در ابرو افکنده چین می نماید
چو از عشق در دل گشادی ندارد
همان حالتش از جبین می نماید
هزار آفرین بر تو جامی که طبعت
دراین شعر سحرآفرین می نماید
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş