شمارهٔ ۲۳۳
ج جامی
0
Altın Yaprak
دوش بر یاد تو چشمم دم به دم خون می گریست
سوز من می دید شمع و از من افزون می گریست
گریه تلخ صراحی نیز بی چیزی نبود
غالبا از شوق آن لب های میگون می گریست
صبحدم یارب کواکب بود ریزان از سپهر
یا نه بر درد دل من چشم گردون می گریست
چون فسونگر دید درد من برید از من امید
ورنه بی موجب چرا هنگام افسون می گریست
آن نه باران بود گرد کوی لیلی هر بهار
روزگار سنگدل بر حال مجنون می گریست
وان روان تا منزل شیرین نه جوی شیر بود
بلکه بر فرهاد مسکین کوه و هامون می گریست
شد چنان جامی ضعیف از محنت هجران که دوش
سیل اشک از خانه می بردش برون چون می گریست
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş