شمارهٔ ۲۵
ج جامی
0
Altın Yaprak
زین مروح خانه بادی می وزد بس دلپذیر
برمشام جانت ای دل قوت جان زین بادگیر
زین معطر باد هرکس شمه ای چون گل شنید
می رود دامان پر از مشک و گریبان پر عبیر
بین مشبکها دراو هر سو به صد بند و گره
تا کند آیندگان را دل به دام خود اسیر
از صفا دیوار او بنموده بی رنج قلم
هرچه گشته نقشبندان را مصور در ضمیر
تا به دانش را بود صد چشم بر در تا در او
پا نهد جمشید خورشید افسر گردون سریر
شاه ابوالغازی معز سلطنت سلطان حسین
آن که باشد ملک و ملت را معین دین را نصیر
بگذرد از مجد و رفعت سر ز چرخ این برج را
گر فتد آن آفتاب ملک را بر وی مسیر
ناگزیر خلق باشد سایه اقبال او
گرچه دارند از فروغ مهر و نور مه گزیر
تا زیند اندر پناه دولتش پیر و جوان
یاور او باد هم بخت جوان هم عقل پیر
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş