شمارهٔ ۳۰۷
ج جامی
0
Altın Yaprak
لعل لبت به لطف حکایت نمی کند
چشم خوشت نظر به عنایت نمی کند
صد بار بیش پیش تو گفتیم درد دل
دردا که در دل تو سرایت نمی کند
دل با سگ تو شرح دهد قصه رقیب
از دوستان به غیر شکایت نمی کند
با شیخ خرقه پوش چه کارم که کار من
جز پیر می فروش کفایت نمی کند
از لوح فهم واعظ خوش لهجه محو به
هر نکته کز لب تو روایت نمی کند
معشوق را رعایت عاشق خوش است لیک
یار من این طریقه رعایت نمی کند
جامی ببند لب که حریف سخن نیوش
ادراک رمز و فهم کنایت نمی کند
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş