شمارهٔ ۳۹۴
ج جامی
0
Altın Yaprak
با تو آنان که حدیث چو منی می گویند
پیش جان قصه فرسوده تنی می گویند
من نه آنم که کسی پیش تو گوید سخنم
بهر تسکین دل من سخنی می گویند
عندلیبان ز سر سرو به آواز بلند
ذکر بالای تو در هر چمنی می گویند
نکشد خاطر من جز به تو هر جا که کسان
سخن عشوه گری غمزه زنی می گویند
کوه غم های تو را می کنم از تیشه صبر
منم امروز اگر کوهکنی می گویند
با تو نازک بدن آنها که ز گل یاد کنند
پیش یوسف سخن پیرهنی می گویند
سوز جامی نشد ای شمع هنوزت روشن
گرچه آن قصه به هر انجمنی می گویند
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş