شمارهٔ ۴۰۸
ج جامی
0
Altın Yaprak
حقه لعل تو از جوهر جان ساخته اند
کام هر خسته در آن حقه نهان ساخته اند
هر لطافت که نهان بود پس پرده غیب
همه در صورت خوب تو عیان ساخته اند
هر چه بر صفحه اندیشه کشد کلک خیال
شکل مطبوع تو زیباتر از آن ساخته اند
شوخی و ناز و کرشمه همه آورده به هم
فتنه عالم و آشوب جهان ساخته اند
آن نه بالاست نهالی ست که از روضه قدس
به تماشاگه عشاق روان ساخته اند
محنت هجر دهد چاشنی شربت شوق
دردمندان فراقت به همان ساخته اند
تا به راه طلبت بی قدمان پی نبرند
کعبه وصل تو بی نام و نشان ساخته اند
بس که جامی صفت حسن تو نیکو گوید
عشقبازان سخنش ورد زبان ساخته اند
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş