شمارهٔ ۵۲۶
ج جامی
0
Altın Yaprak
سر به پای توام ای کعبه جان نیست گزاف
گر بگویم که کند گرد سرم کعبه طواف
صورت آرزوی من ز گریبانت نمود
نیست آیینه درویش به جز سینه صاف
چیست این نافه اگر زانکه به چین آهو را
نبریدند به سودای سر زلف تو ناف
جلوه حسن تو زینسان که جهان را بگرفت
هیچ کس را نتوان داشت ز عشق تو معاف
با همه روی زمین متفقم در همه دین
مشرب عشق تو شست از دل من نقش خلاف
تیغ مصقول تو آیینه مقصود من است
یارب این آینه را سینه من باد غلاف
زان میان چون قلم از موی همی پیچد سر
فکر جامی که به هر نکته بود موی شکاف
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş