شمارهٔ ۵۳۷
ج جامی
0
Altın Yaprak
زد به شکرخنده لعلت بر دل ریشم نمک
یا غزال الحی یا ضبی الحمی ما املحک
تا شدی ظاهر بدین لطف و جمال ارباب دین
متفق گشتند در تفضیل انسان بر ملک
چون پری پنهان مشو ای بی تو بینایی محال
زانکه مردم را چو چشمی چشم را چون مردمک
نقد اخلاص مرا هر بار یابی پاک تر
گر زنی صد نوبت از سنگ جفایم بر محک
موجب ننگ است نامم نامه عشق تو را
کاش نامم را کند تیغ اجل زین نامه حک
دل یکی دارم من و دلبر یکی آن بخت کو
تا بگویم قصه دل پیش دلبر یک به یک
از فلک جامی چرا نالد که با او هر چه کرد
دور خورشید جمالت کرد نی دور فلک
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş