شمارهٔ ۵۶۵
ج جامی
0
Altın Yaprak
هودج کیست بر این ناقه زرین خلخال
کش فتاده ست دو صد قافله جان در دنبال
هودج آن که اگر برفکند طرف نقاب
کوه و وادی شود از نور رخش مالامال
یاد روزی که پی محمل او می رفتم
بانگ زد بر سگ دنباله دو خود که تعال
پیش رفتم به غلط و او ز کرم خنده زنان
گفت کای عاشق شوریده ماکیف الحال
گفتمش سوختم از شوق تو تعجیل مکن
گرچه عمری و بود عادت عمر استعجال
گفت جامی بگشا بال جهان پیما را
تا به این مامن جانها برسی فارغ بال
ور تو را همت آن نیست مجاور می باش
در کهن منزل ما گرد دمن یا اطلال
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş