شمارهٔ ۵۶۵
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
گر دل فنا شد راضی ام کارام در جان کرده ای
معمور دار این خانه را کاین بقعه ویران کرده ای
یک روز در صبح ازل برقع ز رویت باز شد
هر ذره ای را در هوا خورشید تابان کرده ای
هرکس که می بیند تو را جان را روانی می دهد
جان دادن دشوار را بر خلق آسان کرده ای
نور تجلای رخت چون سرمه سازد سنگ را
از پرده گر پیدا شود رویی که پنهان کرده ای
ناصر خراسان را دگر با مصر نبود حاجتی
کز خامه چون نیشکر شکر فراون کرده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş