بخش ۲۹ - جواب گفتن شیرین

س سلیمی جرونی
0 Altın Yaprak
پری رو گفتش از دیوانه خویش نرنجم نیست چون در خانه خویش سخن در سر خوشی باید چنان گفت که در هشیاری آن با سر توان گفت به تو گر دست ندهم دار معذور که من زان توام اما به دستور قسم ای بت به چشم می پرستت که خواهم آمدن آخر به دستت بود در صبر کردن مرد را سود که بتوان یافتن در صبر مقصود وگر بی صبر باشد مرد بی قیل پشیمانی خورد من بعد تعجیل رسد از صبر عاقل را نکویی که از تعجیل خیزد زرد رویی مشو بی صبر کان آشوب سود است که از صبر است کار عاقلان راست به راه آ کان کسان کین ره سپردند همه کاری به صبر از پیش بردند شود از صبر هر کاری به اتمام که نتوان خورد دیگی کان بود خام زنا آمد مشو دلخسته وقت که هر کاری بود وابسته وقت ز من بشنو چه پیدا و چه پنهان مکن کاری کز آن گردی پشیمان مکن کاری که بهبودت نباشد پشیمان گردی و سودت نباشد مکن چیزی که بد باشد به مردی پشیمانی چه سود آنگه که کردی به بی صبری دل خود خون مگردان تحمل کن تحمل کن چو مردان مکن دل خوش که خوش بی اعتبار است بد و نیکش چو باد اندر گدار است درین وادی اگر خواهی سلامت مکن کاری کزان یابی ملامت حدیث من نپنداری که جنگ است ولی دانی که دنیا نام و ننگ است که خوش زد این مثل آن پیر چنگی که نبود بدتر از بی نام و ننگی مکن تعجیل و از من پند بپذیر که در تعجیل نبود غیر تقصیر صبوری کن که هر کین ره سپرده ست همه کاری به صبر از پیش برده ست دل خود را و من زین بیش مگداز برو این را به وقت دیگر انداز

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.