رندان به فضایل مسپاسید مرا بلکه ز رذایل بهراسید مرا من خود دانم که بدتر از من کس نیست از من بهتر نمی شناسید مرا
ای امیر آخور مهینه پور محسن شه حسین کز فر خلق حسن برمه زدی خرگاه را گر نبودی بهر تقبیل تراب درگهت در هیولی کس ندیدی صورت اشفاه را…
بس که دیدم همه سو آن بت هرجایی را هیچ نشتاخته ام معنی تنهایی را نیست مغزم دمی از نکهت زلفش خالی تا چه سر است نهان این سر سودایی را…
سپاس آنکه بروی زمین و پشت سما بود بذات وصفت هم نهان و هم پیدا سما و ارض پر از وی ولی لطیف چنان که ره نبرده بدو خلق ارض و اهل سما…
حاجی که ز ساز عیش سوزی نخرد تا مزرعه زری به روزی نخرد صد ده دارد بیزد اندر همه عمر کش هیچکسش گزی به گوزی نخرد
ای خداوند فتن ران فطن از تو چنان کز تو دارد رستگاری خاطر مفتون من وی ترا رتبت از آن افزون که جادو و فکرتم گنج و صفت را تواندگنج در مضمون من…
آنکه عشاق بود بنده رخسار بدیعش سعی ما با خط او نقش بر آب است جمعیش کس ندانم که نخواهد بود آن ترک مطاعش دل نباشد که نیابی بر آن شوخ مطیعش…
کای باقبال جهانگیر و ممالک پیمای وی مصور ز رخت معنی تایید خدای تخت از صولت کام تو بود کیوان پوی تاج از دولت فرق تو بود فرقدسای…
خلیل ار کرد قربانی به عید از امر یزدانی مرا باشد خلیلی کش هزاران عید قربانی خلیل ار کعبه را بر در همی از شوق سودی سر مرا باشد خلیلی کش نماید کعبه دربانی…
به گیسوان خم ابروی آن بت علوی چو در میانه کفار تیغ مرتضوی لبش کند ز چه خون در دلم اگر عناب بود مسکن خون در طبیعت دموی…
ای کز دو چهر غیرت یک بوستان گلی از گل گذشته گاه طرب به ز بلبلی نادر به کف فتد چو تویی کز جمال و صوت هم با نوای بلبل و هم با رخ گلی…
ای که نرخ بوسه ات بر ما به نقد جان کنی جان گران شد یا که خواهی بوسه را ارزان کنی ظلم بر کتان کند مه لیکن ای نازک بدن تو همان ماهی که بر خود ظلم از کتان کنی…
بتی که رشک لب لعل او برد عیسی ز خط دمیدنش افتاده کار با موسی ز جور خط شده تاری تر از دل فرعون رخی که بود درخشان تر از کف موسی…
ای رخ سعد اخترت فتنه دل های قوم چشم تو بیدار را راهزن آمد به نوم روی بشو مو بتاب ز سر بنه خواب یوم که آخر از کم دلی سپر بینداخت صوم…
ارواح و ابدانش فدا آن ممکن واجب سلب کز هر سر مویش بپا صدرایت از اسرار رب صافی دلش مرآت حق گفتش همه آیات حق در هرصفت چون ذات حق فردیست نغز و منتخب…
15 / 215 gösteriliyor