غزل شمارهٔ ۲۴۳
ک کلیم
0
Altın Yaprak
گر سرو قدت جلوه به بستان نفروشد
گل هم به کسی چاک گریبان نفروشد
کالای دل از مشتری قدرشناس است
برق آتش خود جز به نیستان نفروشد
از عربده چشم تو هر سوی منادی ست
در شهر که کس باده به ترکان نفروشد
در بوم و بر ملک تجرد نتوان یافت
آن مور که منت به سلیمان نفروشد
آن جنس کسادم که به هیچ ار خردم کس
مشکل که مرا باز به نقصان نفروشد
مهلت مطلب بوسه به جان گر دهدت دوست
گر نسیه دهد جنس خود ارزان نفروشد
در صحبت افسرده دلان شعر نخوانم
کس مروحه در فصل زمستان نفروشد
افزون طلبی نیست کلیم از روش عقل
دانا سر خود در ره سامان نفروشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş