غزل شمارهٔ ۲۶۱
ک کلیم
0
Altın Yaprak
کسی تا کی به سان موج دایم در سفر باشد
دری نشناسد و چون موج دایم دربه در باشد
به خضرم احتیاجی نیست گر این است گمراهی
که کوران را عصا هم می تواند راهبر باشد
سبک پی قاصدی باید که چون غم نامه ما را
به دست او دهد کاغذ هنوز از گریه تر باشد
ز بس بر خویشتن می بالد از ذوق گرفتاری
قفس هر لحظه بر مرغ دل ما تنگ تر باشد
درین وحشت سرایم گوشه امنی نشد روزی
که همچون شمع هرجا می روم سر در خطر باشد
کلیم از دل به در کن آرزوی آن کمر ورنه
مدام از اشک حسرت موج خونت تا کمر باشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş