غزل شمارهٔ ۲۶۵
ک کلیم
0
Altın Yaprak
دانسته بخت زلف ترا انتخاب کرد
چندان که شب دراز شد او نیز خواب کرد
ای دل به پشت گرمی اشک اینقدر مسوز
خونابه کی تلافی سوز کباب کرد
سیری نداشت نرگست از خون ما چه شد
بیمار را طبیب مگر منع آب کرد
معشوق اگرچه پرده نشین شد نهان شد
غیرت به روی آب نقاب از حباب کرد
دایم چو شیشه باده به تکلیف خورده ایم
اکنون مرا تغافل ساقی کباب کرد
پیر مغان جزای عمل زود می دهد
تا توبه کرده ام به خمارم عذاب کرد
کلک سخن طراز رگ خواب بخت بود
زآن دام که من گرفتمش آهنگ خواب کرد
دایم کلیم چون مزه از می جدا نباش
ما را چو بخت شور طفیل شراب کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş