غزل شمارهٔ ۲۷۴
ک کلیم
0
Altın Yaprak
گل اگر با لب لعل تو برابر می شد
شبنم از نسبت دندان تو گوهر می شد
آب فولاد به خونابه بدل می گردید
گر غم عشق در آیینه مصور می شد
دیده ام خشک تر از ساغر مخمورانست
یاد آن روز که از گریه بسی تر می شد
سرد مهری گل این چمن افسرد مرا
قفس آهنم ای کاش که مجمر می شد
چشم مستت نظری جانب ما گر می داشت
در کف بخت سیه آبله ساغر می شد
مهر اخوان همه کین است چه می بود اگر
در رحم نطفه آبا همه دختر می شد
با وفا خاصیتی هست که گل گر می داشت
همه جا قدرش با خاک برابر می شد
اشک چون طفل پدر مرده که خودسر گردد
به تمنای تو هرروز به هر در می شد
هر زمان حوصله ای درخور غم نتوان ساخت
کاش قدر خودش غصه مقرر می شد
کشت امید چنین خشک نمی ماند کلیم
اگر از دود دلم چشم فلک تر می شد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş