غزل شمارهٔ ۳۱۹
ک کلیم
0
Altın Yaprak
زپایم دهر خاری برنیاورد
که بختم صد بلا بر سر نیاورد
اجل از شیرمردان هر که را برد
بجایش دهر جز دختر نیاورد
درین عهد از رواج تیره روزی
کس آیینه بروشنگر نیاورد
قدم افشرد هر جا غیرت عشق
جگر پایی کم از خنجر نیاورد
زحسن عاقبت این بس که دوران
به پیش ما ز بد بدتر نیاورد
چه دلسوزی کنی چون رفتم از دست
کسی از کشته پیکان بر نیاورد
سرم چون دولت فتراک دریافت
کلیم از درد ما سر در نیاورد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş