ک

کمال‌الدین اسماعیل

1.618 poems

0 Golden Leaf

کمال‌الدین اسماعیل poems

Search help

خصم که ز پس نیزه خورد روز وغا اندیشۀ خصمان چنان نیست مرا خود در قران که جای خوفست ورجا نه لاتخفست پیش خصمان بغا

1

خیز در ده شراب گلگون را شادی اندرون و بیرون را آن چنان مست کن ز باده مرا که ندانم ز کوه هامون را…

1

شادی خوانم بنام غمهای ترا دادم لقب انصاف ستمهای ترا رفتی تو و برمن دگری بگزیدی الحق چه توان گفت کرمهای ترا

ندانم غنچه را بلبل چه گفته ست که بس خونین دل و چهره کشفته ست مگر رازی که او را با صبا بود یکایک فاش در رویش بگفته ست…

زلف که هزار عهد محکم بشکست پشت و دل صفدران عالم بشکست گفتم که بگیرمش شبی در مستی با آن همه پر دلی از آن هم بشکست

1

مخور ای دل غم بسیار مخور ور خوری جز غم دلدار مخور نه غم یار عزیزست آن نیز اگرت هست نگهدار مخور…

گل باز طراوتی دگر دارد کز باد بهار جلوه گر دارد در پوست همی نگنجد از شادی غنچه ز نشاط آنکه زر دارد…

دی گفت مرا اسب در آنت چه شکست کاصطبل تو از زاویه های فلکست نه آب درو نه سبزه نه کاه نه جو این جای ستور نیست جای ملکست

دمید صبح چه خسبی چو بخت من برخیز بساز چنگ و برآور خروش رستاخیز ببوی باده بر آمیز نکهت گل را که شب بروز بر آمیخت صبح رنگ آمیز…

1

ای آنکه همای همت تو جز بر فلک آشیان ندارد یک نکته ز راز خویش گردون از خاطر تو نهان ندارد…

بی مرگی اگر چه آشنایی مرگ است از دست مده که آن نوای مرگ است چندین نکنی کوشش اگر بشناسی کآسایش زندگی بلای مرگ است

ای ز روی تو آب بر آتش دل ریشم متاب بر آتش ای زرشک خط تو چون خط تو جگر مشک ناب بر آتش…

showing 15 of 1.000+

We use cookies to give you a better reading experience. Your personal data is processed under data protection law, and you can change which cookies you allow at any time.