شمارهٔ ۱۱۳ - ایضا له
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
ای صدر روزگار به عهد تو روزگار
خون دلم بشادی هر خس چه می خورد
روزی ز روی لطف نگویی که خود فلان
در حالتی چنین خود رده کس چه می خورد
از خورد چونکه جانوران را گزیز نیست
دانم که نیست جان مقدس چه می خورد
از ما نیافت هیچ و کسی دیگرش نداد
و او خود نداشت دستگهی پس چه می خورد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş