شمارهٔ ۱۱۴
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
دروغ بود که من در غمت صبور شدم
خلاف بود که از خدمتت نفور شدم
دراز دیدم در تو زبان نزدیکان
برای مصلحتی یک دو روز دور شدم
در اندرون من از آرزو جگر خون شد
به ظاهر ار چه نمایم که من صبور شدم
شدم به وصل تو مغرور من ز نادانی
ببین که عاقبت اندر سر غرور شدم
هنوز زلف تو دارد دل شکستۀ من
که تا نگویی در بند آن کسور شدم
چو خاک کوی تو را زحمت از حضور بود
به آستان تو بی زحمت حضور شدم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş