شمارهٔ ۱۱۵
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
روی بنمای که دیوانه شدم
رحمتی کز غمت افسانه شدم
شمع رخسار تو نادیده تمام
من دل سوخته پروانه شدم
آشنایی غمت بود سبب
کز همه شادی بیگانه شدم
با غم دل شکنت در پنجه
من بی دل که چه مردانه شدم
دام زلف تو ندیدم بر راه
ناگهان شیفته دانه شدم
آرزوی لب میگونم خاست
نز گزافی سوی میخانه شدم
هوس زلف چو زنجیرم کرد
نه ز بی عقلی دیوانه شدم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş