شمارهٔ ۱۲۴ - ایضا له
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
زهی سرفرازی که در پیش حکمت
سپهر از دل و دیده محکوم باشد
تو باشی وجز تو نباشد اگر زانک
امامی درین عصر معصوم باشد
بتحقیق بدبخت آنرا شناسم
که از دوستی تو محروم باشد
تو آنی که اسباب ارباب معنی
به سعی بنان تو منظوم باشد
خلوص دعا گو بدین خدمت اندر
همانا که معلوم مخدوم باشد
در آتش شوم از برای رضایت
وگر خود چو شمعم تن از موم باشد
به خدمت فرستاده ام ارمغانی
تو خود دان که آنرا چه مفهوم باشد
چه پوشیده دارمتو دانی که تحفه
ز خادم تقاضای مرسوم باشد
ولیکن سه سال است وین یک دقیقه
بناچار باید که معلوم باشد
که در مذهب شاعران آنچنانست
که مرسوم بگذاشتن شوم باشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş