شمارهٔ ۱۴
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
آنچه عشق تو در جهان کرده ست
بالله ار دور آسمان کرده ست
مهر تو با دلم چه کین دارد
که دلم برد و قصد جان کرده ست
آن نه خالت عکس دیده ما
بر رخ نازکت نشان کرده ست
هست نام کلاه تو شب پوش
زانکه زلف ترا نهان کرده ست
آفتاب از رخت سپر بفکند
ورچه صد تیغ بر میان کرده ست
تا بیاموخت از تو عشوه گری
سالها آسمان دران کرده ست
بر من آن زلف پیچ پیچ آخر
روی پرچین چرا چنان کرده ست
عشوه ام داده است و بستده جان
راستی را بسی زیان کرده ست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş