شمارهٔ ۱۴۰
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
رویی چگونه رویی رویی چو آفتابی
زلفی چگونه زلفی هر حلقه ای و تابی
هر پرتوی ز رویت در چشم عقل نوری
هر حلقه ای ز زلفت در حلق جان طنابی
گر عکس عارض تو بر صحن عالم افتد
گردد ز سایۀ او هر ذره آفتابی
آب حیات کبود خلد برین چه باشد
بر روی تو نگاهی بر یاد تو شرابی
در دور چشم مستت هست از شراب فتنه
افتاده همچو نرگس هر گوشه ای خرابی
آن چشم نرگسین را از خواب خوش برانگیز
تا هر زمان نبیند در راه فتنه خوابی
بر جان عاشقانت بخشایش ار نیاید
گه گاه چشم بد را بر می فکن نقابی
در خشک سال هجران هم دولت رخ تست
گر هیچگونه ماندست در چشم بنده آبی
هر کس که پرسد از من احوال سوزیانم
باشد سرشک خونین حاضرترین جوابی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş