شمارهٔ ۱۵۱
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
گر بخواهی کشتنم یکبارگی
رحمتی آخر برین بیچارگی
عشق می بایست ما را بس نبود
محنت تنهایی و آوارگی
در فراقت جز غمم غموخواره نیست
وای آنکش غم کند غمخوارگی
می کنم نظارۀ رویت ز دور
جز درودی نیست بر نظارگی
کشتیم در انتظار بوسه یی
ای بکنیم گرم کرده بارگی
یابده بوسی و جانم زنده من
یا بکش تا وارهم یکبارگی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş