شمارهٔ ۱۵۲ - وله ایضا
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
از رضی الملک الحق شرمساری حاصلست
بس که اندر حق من لطف و کرم ها می کند
لیک تا فصل خزان آغاز دم سردی نهاد
گوییا کآن دم سرایت با تن ما می کند
در خوی خجلت غرق گردد سراپایم همی
کز تو خادم زاده رسم خود تقاضا می کند
گرچه اندر خدمت تو این سخن جزوی بود
گر تو دستوری دهی بگذارمش تا می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş