شمارهٔ ۱۶۰
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
بازم لباس صبر به صد پاره کرده ای
بازم ز کوی عافیت آواره کرده ای
ترسم خجل شوی اگرت آورم بروی
آن جورها که بر من بیچاره کرده ای
هرچ آسمان به خنجر مریخ می کند
تو در زمین به غمزه خونخواره کرده ای
خود با دل تو لابۀ ما سودمند نیست
گویی به رغم ما دلی از خاره کرده ای
گویند رستخیز به هم برزند جهان
این بازیی ات خود که تو صدباره کرده ای
کو داد و داوری که کنم بر تو من درست
تا بی سبب چرا دل من پاره کرده ای
گفتی که رایگان غم من می خوری نه بس
الحق تو این شگرفی همواره کرده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş