شمارهٔ ۲ - وله ایضا
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
دی چو بشنیدم که کرد از ناگهان اسبت خطا
شد دل من کوفته چون پهلویت زین ماجرا
از طریق سرزنش با اسب گفتم کز خری
خواجه را از خود جدا کردی خطا کردی چرا
اسب گفتا من برو از مادر او وز پدر
مهربان تر نیستم آخر چه می گویی مرا
نه ز پشت انداخت او را در بترجایی پدر
نه بگاه حمل مادر کرد بروی هم خطا
من خطا این کرده ام کورا نشد یکبارگی
همچو پایش از رکاب آن لحظه سر از تن جدا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş