شمارهٔ ۲۱۴ - ایضا له
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
صدر مطلق کمال دین که چو تو
در جهان نیست داهی و گربز
چند داری مرا براه امید
مانده در انتظار مستوفز
هر حسابی که کردم از کرمت
سر بسر حشو بود بی بارز
این که با من گرفته یی در پیش
نیست در مذهب کرم جایز
محض تقصیر می کنی با من
ورنه باور کجا کنم هرگز
در همه کلی یی چو تو قادر
مانده در جزوی چنین عاجز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş