شمارهٔ ۲۷۶ - وله ایضا
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
بجز از غصه های مشکل من
چیست از روزگار حاصل من
نیک سرگشته ام نمی دانم
که جهان ناخوشست یا دل من
حالی از خون دل نمی گویی
شد سرشته ز خون دل گل من
جان ستاند سپهر و عشوه دهد
نیست انصاف با معامل من
وه که چون در مقام اندیشه
می چکد خون ز حال مشکل من
ز آنهمه رنجهای بی ثمرت
و آن همه سعی های باطل من
گر جهان منزل طرب گردد
سر کوی غمست منزل من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş